حوضخانه
حوضخانه

حوضخانه

موجودی زنده به نام خیابان نظام آباد

  

همیشه فکر می‌کنیم فقط  به موجودی که راست راست جلوی چشم‌مان راه برود و نفس بکشد می‌شود گفت موجود زنده. اما این حقیقت ندارد.  

گاهی موجودات زنده صورت‌های دیگری هم پیدا می کنند. مثلا تا به حال به کندوی زنبور عسل فکر کرده‌اید؟ علاوه بر اینکه تک تک زنبورهای کوچک، موجودات زنده هستند، آدم احساس می‌کند که یک شعور بزرگ، همیشه در حال کنترل اوضاع کندو است. شعوری که تعداد زنبورهای نر و ماده را متعادل نگه می‌دارد، وظایف زنبورها را مشخص می‌کند و مانند یک موجود زنده اجزایش را کنترل می‌کند. درست مثل سلول‌های بدن انسان که کُلیّتی به نام آدم بر آن‌ها حاکم است. و یا مثلا همان الههء فوتبال که قبل‌تر گفتم. و یا جوامع انسانی که برخی سالم (مثلا سوئیس) و برخی بیمارند (مثلا افغانستان). و یا کرهء زمین که احتمالا باید موجودی زنده باشد با این همه برو بیا و دنگ و فنگ!   

 

اخیرا موجود زنده جدیدی کشف شده به نام خیابان نظام آباد! نمی‌دانم گذرتان به این خیابان افتاده یا نه؟ خیایان نظام آباد خیابانی است که یک روح با قدرتی عجیب بر آن حاکم است. اگر از اهالی این خیابان باشید که هیچ؛ داستان‌تان دنباله‌دار می‌شود و دارو دسته‌های نیویورکی باید جلوی پایتان لُنگ بیاندازند. اما اگر رهگذر سوارهء این خیابان باشید داستان کوتاه‌تری خواهید داشت.  

 

در دل این موجود خشمگین و بی‌قرار، صبوری راه ندارد. خیابان دو طرفهء نظام آباد کودک بیش‌فعالی است که تحمل جا ماندن ندارد. مدام می‌خواهد سبقت بگیرد که مبادا از کسی عقب بماند. ویراژ می‌دهد؛ لایی می‌کشد؛ سبقت می‌گیرد؛ قیقاژ می‌رود؛ توی لاین روبرو تا نوک بینی ماشین روبرویی گاز می‌دهد و ناگهان کنار می‌کشد و هرگز هم آرام نمی‌گیرد. و جالب اینجاست که هیچ راننده‌ای از هیپنوتیزم این موجود بی‌قرار، جان به در نمی‌برد. و من با چشمان خودم دیده‌ام که آرام‌ترین آدم‌ها هم از این روح بی‌قرار در امان نبوده‌اند. و مثل زامبی‌ها با چشمان بهت‌زده، لایی کشان و سبقت گیران به سوی مقصدی نامعلوم رانده‌اند. با این‌که شهرداری تمام تلاشش را کرده تا با گلدان‌ها و نقاشی‌های زیبا، کمی اوضاع را کنترل کند اما خیابان نظام آباد همان خیابان نظام آباد است که بود.  

 

باور کنید یا نه وقتی گذرتان به خیابان نظام‌آباد بیافتد شما را در چنگال قدرتمندش اسیر می‌کند. و ناگزیر می‌شوید جوری رانندگی کنید که او می‌خواهد. حالا از ما گفتن! فقط اگر خواستید از صحت حرف‌های من مطمئن شوید، کمربند ایمنی را فراموش نکنید! 

 

 

 

نظرات 11 + ارسال نظر
فاطمه دوشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:01 ب.ظ http://dey.blogsky.com

لی سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:57 ق.ظ http://leee.us

ما هم از این محله ها داریم . دوهزار . شهناز . کمربندی .
تشبیه خیلی زیبایی از موجود زنده داشتید . همین چند روز پیش داشتم به زنده بودن زمین فکر می کردم . جالب بود برام .

ممنون.

پیانیست سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:34 ب.ظ http://baharakmv2.blogsky.com

پس همه جاییه این قضیه؟
ما هم یکی داریم به نام بلوار کشاورز. اوایل به خاطر وجود ریل راه آهن اسمش راهبند بود. ولی تغییر اسم هم دردش رو دوا نکرد. من همون جا رانندگی یاد گرفته ام. با این که آدم خیلی خوبی هستم! ولی وقتی میرم اونجا یه دفعه از جلد آدم خوبه بیرون میام و زامبی میشم. هر وقت از روی پل رد میشیم و به اونجا میرسیم مثل گوینده های آنونس فیلمها میگم: حالا وحشی بازی شروع میشه.
ولی قول میدم اگه بیایی ساری نبرمت اونجا


حتما میام! باید بریم راه‌بند شما؛ ببینیم اون‌جا چه ‌جوریه؟!

احسان ن سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:13 ب.ظ http://radioehsan.blogsky.com


ژاپنی‌ها هر موجودی را دارای روح می‌دانند، فقط از نظام‌اباد، کشاورز، دوهزار ... خبری در دست نیست

غلامرضا چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:30 ق.ظ http://azarkade.blogsky.com

درود بر شما ، پس یه تبریک به شهرداری تهران و یه تبریک به میراث فرهنگی ! آقایان خسته نباشید!

ممنونم.
آقایان خسته نیستند؛ مگر نشنیده‌اید می‌گویند: «کی خسته‌است؟ دشمن!...»

قرتشت چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:31 ق.ظ

سلام.
خیابان نظام آباد که همان خیابان است که بوده .مشکلی هم با اسمش نداریم. باهاش کنار آمده ایم. دیگر خیاباها هم همین وضعیت دارند.جمهوری و انقلاب و آزادی

اون که بله! اما نظام آباد یه چیز دیگه‌ست!

نازنین شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:09 ب.ظ http://www.nazanin1000.blogfa.com

سلام نرگس خانم
می خوندمتون اما با موبایل.

نوشته شما منو یاد دانشگاه انداخت.
که همه جاش خیابونا پارک ها و کلاسها و بیدهای مجنونش به نظرم نفس می کشیدند.و در خاطرم هستند.

من همین نظر ژاپنی ها رو دارم.فکر می کنم همه چیز روح داره. و با آدم حرف می زنه.

حالا واقعا این فقط نظر ژاپنی‌هاست؟

sahar چهارشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:10 ب.ظ

heif vaght mishod miraftim neshoonam midadi

خیلی حیف شد که ندیدمت.

علی اشرفی پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:32 ب.ظ http://dokkan.blogsky.com


اول) آخ گفتی! آخ گفتی!

دوم) یه دونه از بچه‌های نظام‌آباد تو آموزشی (سربازی) تخت بغلی من می‌خابید. روزها و شب‌های اول همهش از فتوحاتش تعریف می‌کرد و با لهجه‌مخصوص یک نظام‌آبادی (که بازمانده از تهران دهه 40 است) با بیان اینکه بچه نظام‌آباد است سعی می‌کرد تا دیگران را مرعوب خود سازد، و البته معمولاً موفق می‌شد! (لااقل در مورد من یکی که موفق شد نفهمی‌هایش را با محل تولد و زادگاهش توجیه کند).

سوم) همین بچه‌ی نظام‌آبادی روزای آخر خدمت رفته بود دنبال کار عقیدتی ـ سیاسی تا برای خدمت یه جای خوب تقسیم شه. نمی‌دونم ظاهرسازی بود یا واقعن تربیت شده بود که شده بود عین بچه مثبتا. نه عین بچه‌های ولنجک یا دروس‌ها ! در حد همین بچه‌های باصفای صفا غربی و صفا شرقی و اینا . . .

چهارم) یک هفته است افتادم یگان ساصد. یک سرباز قدیمی هست که هر احدالناسی از در میآد تو، بلافاصله ازش می‌پرسه:
«بچه کــــوجایی؟»
و بعد با همون لحن نظام‌آبادی ادامه می‌ده:
«من بچه نظظظظظام‌آْبادم . . . می‌دونی که کجاس ؟ نــــه؟ ...»


اول)
دوم)
سوم)
چهارم) +
-------------------

ستاره وکیلی دوشنبه 14 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:11 ب.ظ

سلام من از خوندن پاراگرافهای یک و دو از متن شما خوشم اومد اما اونجا که رسیدید به دار و دسته های نیویورکی بحث رو عوض کردید و مثل آدمی که سالهای سال داره توی اون محله زندگی می کنه حرف زدید در صورتی که شمافقط و فقط از روی اسم محله قضاوت کردید اگر شما تو محله دروس اینجور رانندگی رو تجربه می کردید آیا اونو به عنوان خاطره نقل می کردید؟ راست حسینی جواب بدید! نه اینکه عرق محله داغم کرده باشه اما من تو این محله زندگی کردم و میدونم چیه حداقل تو کوچه ای که زندگی کردم با کسبه و همسایه و ...برخورد کردم جز صفاو صمیمیت ندیدم واقعا می گم اما چون اسمش اینه همه بهش ظلم می کنن قبلا اینجا باغهای بزرگی وجود داشته که خونه هایی توش ساخته می شه همون موقع محله نارمک بیابون بوده . از این جور وبلاگها که جز خراب کردن و به لجن کشیدن یه قشر زحمتکش و با ابرو بدون شناخت واقعی کاری نمیکنه و اذهان مردم رو منحرف می کنه بدم میاد

دوست من، سخت نگیرید. یادم نمی‌آید گفته‌باشم همهء مردم نظام آباد مثل دارو دسته‌های نیویورکی‌اند. من هم از نظام آباد زیاد دور نیستم. ترسناک بودن خیابان نظام آباد را از کودکی تجربه کرده‌ام.
راستی من پست‌های دیگر هم دارم و تصور نمی‌کنم که جزء وبلاگ‌هایی باشم که کسی را خراب کرده و یا قشری را به لجن کشیده باشم. و حقیقتش آنقدر خودم را قدرتمند نمی بینم که بتوانم ذهن کسی را منحرف کنم. اما در مورد آن قسمت که از چیزی بدتان بیاید یا نه، کاملا مختارید.
پایدار باشید.

مرتضی یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:24 ق.ظ

عزیزان اینجوریم که شما میگید نیست من خودم بچه نظظظظام آبادم ولی این خبرا نیست اینا حرفه دشمنه مرگ بر ضد ولایت فقیه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد