اخیرا فرصتی پیش آمده که بر حسب ضرورت و نه فرهیختگی، از گلستان سعدی یک ورقی هم قسمت ما بشود. نمیدانم چقدر از ما آدمها از اصل ماجرا باخبریم؟ مثلا وقتی میگویند: «حکیم ابولقاسم فردوسی» واقعا چه میدانیم عمق این حکمت تا کجاست. یا از رندی حافظ چه میدانیم وقتی که میگوید آرامگاهاش زیارتگه رندان جهان خواهد بود. و یا وقتی شرح شیدایی سعدی شیرین سخن، به گوشمان میخورد، حقیقتا چقدر این شیرینی کاممان را شیرین کرده است؟ سهم ما از اینهمه چه بوده؟ آیا جز این است که در تاریخ ادبیات بارها و بارها فقط نامها را از بر کردهایم؟
وقتی این ورق گرانبها را میخواندم فکر کردم خوب است که ضربالمثلهای معروفی که از همین گلستانِ همیشه خوش، وارد زندگی ما شده را یکبار برای خودم مرور کنم؛ گنجینهای از چراها،چگونهها، چه باید کردها و نبایدها.
۱ - تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد.
۲- پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است/ تربیت نااهل را چون گِردکان بر گنبد است.
۳- عاقبت گرگ زاده گرگ شود/ گرچه با آدمی بزرگ شود.
۴- درویش و غنی بنده این خاک درند/ وآنان که غنیترند محتاجترند.
۵- بنیآدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند.
۶- دوست مشمار آنکه در نعمت زند/ لاف یاری و برادر خواندگی/
دوست آن باشد که گیرد دست دوست/ در پریشانحالی و درماندگی.
۷- چو میبینم که نابینا و چاهاست/ اگر خاموش بنشینم گناه است.
۸- ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/کاین ره که تو میروی به ترکستان است.
۹- آهنی را که موریانه بخورد/ نتوان برد از او به صیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ/ نرود میخ آهنی در سنگ.
۱۰- اندرون از طعام خالی دار/ تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به علت آن/ که پُری از طعام تا بینی
۱۱- خفته را خفته کی کند بیدار.
۱۲- عطای او را به لقایش بخشیدم.
۱۳- هر که نان از عمل خویش خورد/ منت حاتم طائی نبرد.
۱۴- گفت چشم تنگ دنیا دار را/ یا قناعت پر کند یا خاک گور.
۱۵- مورچگان را چو بود اتفاق/ شیر ژیان را بدرانند پوست.
۱۶- خواجه در بند نقش ایواناست/ خانه از پایبست ویراناست.
۱۷- هنرمند هرجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند.
۱۸- جور استاد به ز مهر پدر.
۱۹- چو دخلت نیست خرج آهستهتر کن.
۲۰- غم فردا نشاید خورد امروز.
۲۱- میان دو کس جنگ چون آتش است/ سخن چین بد بخت هیزم کش است.
۲۲- همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال.
۲۳- مشک آناست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.
۲۴- اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی.
۲۵- عالم بی عمل به چه ماند به زنبور بی عسل.
۲۶- یا مکن با پیلبانان دوستی/ یا بنا کن خانهای در خورد پیل.
و نکات دیگری که چقدر در حال این روزهامان مصداق دارند:
-بتر زانم که خواهی گفت آنی/ که دانم عیب من چون من ندانی.
-مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان.
-شبپره گر وصل آفتاب نخواهد/ رونق بازار آفتاب نکاهد.
-هر که حمال عیب خویشتنید؛ طعنه بر عیب دیگران مزنید!
-صیاد بیروزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بیاجل در خشک، نمیرد.
-ندهد هوشمند روشن رای/ به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگرچه بافندهاست/ نبرندش به کارگاه حریر.
و از این دست...
جالبه
سعدی تو وبلاگ من هم اومده، خوش اومده!
دقیقا. وقتی وبلاگ شما را دیدم خیلی برایم جالب بود. چون چند وقتی بود که میخواستم ضربالمثلهای گلستان را اینجا بنویسم.
این را به فال نیک میگیرم.
به نکته جالبی اشاره کردید . نمیدونم اما انگار هر چیزی که خیلی دم دست میشه کمتر ارزشش مشخص میشه . تو خونه خیلی از ما دیوان حافظ و ... وجود داره اما کمتر کسی پیدا میشه که کمی ظرافت و دقت داشته باشه تو مطالعه این کتب . بهر حال پستتون بسیار جالب بود
موفق باشید
ممنونم دوست عزیز.
خیییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییییی خووووووووووووووووب بوووووووووووووووووووووووووووود
ممنون.
سلام.
منم که بچه بودم گلستان سعدی میخوندم. خیلی دوست داشتنیه. بوستانم تو کتاب درسی هامون زیاد داشتیم. یادش به خیر
یاد مدرسه بهخیر.
ba dorrod
besyar webloge por mohtavaee darid
man shoma ro ba name hoz khane link kardam
agar mayel hasid mano ba name parazit link konid
montazere javab va hanmchenin nazare garme shoma hastam
ba toashakor
bedrood
ممنون دوست عزیز.
راستی چرا فارسی تایپ نمیکنین؟
درود بر شما و درود بر همسر محترمتان............ آذرکده
ممنونم و باعث افتخار من است که به وبلاگ من سر زدید.