دیروز توی خیابان عقربی دیدم با ابعادی به این، اندازه! (دستم را در حالتی فرض کنید که انگار یک زرافه را بغل کردهام.) منتظر بودم که دُم چهار متریاش را بلند کند و دقیقاً توی فرق سرم فرود بیاورد. یک گارد عجیب از خودم درآوردم؛ حرفهای. هر چه فکر میکنم که از کجایم این ادا را درآوردم عقلم به جایی قد نمیدهد . بنابر این به این نتیجه رسیدم که احتمالاً روح جتلی در من حلول کرده. و گرنه من که بازوهایم مثل بازوهای عنکبوت است را چه به این حرفها. همینطور چشم به چشمهای عقرب دوخته بودم و با دقت تمام، دُمش را میپاییدم. هر چه عقرب جلوتر میآمد چشمهای من هم بادامیتر میشد. با اینکه خیلی سعی میکردم روحیهام را حفظ کنم اما ته دلم مثل ساعت شنی، هر لحظه خالی تر میشد. تا اینکه دیگر دُم عقرب به نوک بینیام رسید و من هم فاتحه خوان و زهره ترکیده، منتظر حضرت اجل شدم تا جان شیرینم را تقدیم کنم. اما با کمال تعجب دیدم که عقرب دومتری با دُم چهار متری، نیشاش را تا بناگوشش باز کرد و با لبخند به من صبح بهخیر گفت. خیلی تعجب کردم اما فکم را از زمین جمع کردم و در دلم گفتم که: «رَستم.»
باور کنید یا نه، تمام اینها که گفتم عین حقیقت بود و مدیونید اگر فکر کنید که عقلم را از دست داده و از خودم داستان درآوردم.
* پاورقی
جهت جلوگیری از وحشت عمومی، از گذاشتن عکس واقعی خودداری میکنم.
فارسی سلیس!
من یکی که به صحت گفته هات ایمان دارم.این از من ...
ممنووون.
من رتیل از نزدیک پام رد شد . تو خوابگاه بودیم . اونجا یه سری تجربیات اندرباب عقرب و رتیل هم کسب کردیم .
ولی اینقدری ندیده بودید؛ دیدهبودید؟
نه راحت باور می کنیم. ما در کل مردمان خوش باوری هستیم! ولی عجب عقربی بوده که خودش دو متر و دم اش چهار متر!
خدا وکیلی باور نکردید!
البته نه دو متر . تقریبا یک متر و نود سانت
سلام.
این عکسی هم که گذاشتین کم از واقعیش نداره ها!!
بعله. پس چی؟
خواهش میکنم. مگه همه مثل من بیکارن که دایم آن لاین باشن. مردم کار و زندگی دارن.
شما بیکار نیستید، خیلی پر انرژی هستید.
میدونین عقرب چطوری بچههاش رو به دنیا میاره؟
بله؛ دیدم!