حوضخانه
حوضخانه

حوضخانه

طاعت و گناه

 

آرام زمزمه می‌کرد: «طاعت از دست نیاید گـُنَهی باید کرد.» گفتم: «این حرف اصلاً درست نیست.» بی‌توجه، ادامه داد: «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد.» با خودم فکر کردم: « زیاد هم حرف ناجوری نیست؛ این هم یک‌جور جلب توجه کردن از معشوق است.» بابای بچه‌ها که نمی‌دانست این جمله از ذهنم گذشته، گفت: «ببین؛ مثل این است که مثلاً من نمی‌توانم برای تو یک سرویس جواهرات بخرم، بعد...» و همین‌جا حرفش ناتمام ماند. گفتم: «آها فهمیدم؛ مثلاً تو نمی‌توانی برای من یک سرویس جواهرات بخری، بعد بیایی یک کتک مفصل هم به من بزنی!»   

پایان قصه: قهقه زدن بابای بچه‌ها.  

 

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم که:  

                                            خدایا به من صبر جزیل عنایت فرما! 

 

 

نظرات 13 + ارسال نظر
مهدی دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:11 ب.ظ http://spantman.blogsky.com

شما هم باید به شوهر گرامی می فرمودین:
دل که آیینه شاهی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن راهی

در روشن رایی‌اش شکی ندارم.
این شوخی‌ها، بهانه‌هایی کوچک برای خندیدنند.

مهدی دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 02:37 ب.ظ http://spantman.blogsky.com

سلام آره نبودیم ولی من شمارو لینک کردم تا گم نکنمتون
بخندین خنده بر هر درد بی درمان دفترچه بیمست

لی دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 03:42 ب.ظ http://www.leee.us

من نمی دونم خانما چه علاقه ی وافری به طلا و جواهرات دارن ؟ به نظرم هیچ زیبائی نداره .
....
( در حمات از بابای بچه ها )
البته واقعا خودم هم بهش اعتقاد دارما . هیچ زیبائی ندارن ...

درسته البته. اما خوب، موضوع ربطی به طلا و جواهر نداشت. موضوع خنده‌دار، مثال زدن بابای بچه‌ها بود. بنده خدا برای محتوای شعر، مثال اشتباهی زد؛ ناجور شد.
خیلی هم زیبایی دارند.

داستان تکراری دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 06:55 ب.ظ http://baharakmv2.blogfa.com

خیلی خنده دار بود. به این میگن نوازش منفی. دیدین بچه هایی که به هر دلیلی ماماناشون بهشون توجه نمی‌‌کنن شروع میکنن به شکستن شیشه ها و خرابکاری ؟ این دقیقا همون طلب نوازش منفیه دیگه.

شما هم واردید‌ها.

مریم سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 10:06 ق.ظ

سلام نرگس جان

خوبی؟؟ مطمئنا"تو این زمینه هیچکسی نمی تونه حریف بابای بچه های شما بشه

بله؛ پس چی! میبینم که خیلی هم معروف شده.
از دیدن کامنتت خیلی خوشحال شدم. راستی از وبلاگت چه خبر؟

قرتشت سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:49 ب.ظ http://ghortosht.blogfa.com

سلام بانو
ممنون.
شعر جالبی بود. این هنر فقط از آقایون سر می زند :))
مانا باشین

البته؛ دقیقاً حق با شماست. ؛-)

علی اشرفی سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 04:38 ب.ظ http://dokkan.blogsky.com



طاعت؛ اتفاقن همین گفت و شنیدن‌ها و لحظه‌های خوش است.
خریدن طلا و جواهرات هم، همان "گنهی" است که باید کرد . . .


این هم نظر یکی از همان شوهرهایی است که نمی‌توانند سرویس جواهرات بخرند.

دستتان درد نکند؛ حالا سرویس جواهرات نمی‌خرید اشکال ندارد. فقط خداوکیلی کتاب نخرید. ما زن‌های ضعیف اصلاً از کتاب، خوشحال نمی‌شویم. ؛-)

داستان تکراری سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 05:00 ب.ظ http://baharakmv2.blogfa.com

سلام من آپم خوشحال میشم تشریف بیارید

رومئورومئو سلام دوست جونم. خوبی؟! ب چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1389 ساعت 01:44 ب.ظ


سلام دوست جونم. خوبی؟! بابای بچه ها خوبه خوشه سلامته؟ ... بابا اگه طلا زشت هیچ اشکال نداره میشه جاش اپل خوشگل گرفت ... گرچه من فکر میکنم هیچ اشکال نداره آدم با کلاس نباشه و از اون طلاها هم کادو بگیره .... حسابی بخند و شاد باش که دیدمت حسابی سر حال باشی

اولاً طلا خیلی خوشگل در نتیجه ما هم خیلی بی‌کلاس هستیم. از این گذشته، ما تازگی‌ها فهمیدیم که گـُل سفید، خیلی دوست داریم. گل رز و زنبق و ارکیده و ... نه ها. منظورم از گل، ماشین گل بود.

داستان تکراری دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 ساعت 02:41 ب.ظ http://baharakmv2.blogfa.com

سلام من آپم ممنون میشم بیایید

داستان تکراری سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1389 ساعت 01:30 ب.ظ http://baharakmv2.blogfa.com

چه جالب پس آقای شما هم آسمانیه؟ اتفاقا دیشب آقای آسمونی ما غیر منطقی شده بود و یک جنگ خونین با هم داشتیم از آسمون به زمین اومده بود.

دسامبر سفید چهارشنبه 8 دی‌ماه سال 1389 ساعت 11:10 ق.ظ http://hezasalpish.blogfa.com

متولی

خوب بود

داستان تکراری سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1389 ساعت 04:01 ق.ظ http://baharakmv2.blogfa.com

تا 3 میشمرم اگر مطلب جدید ننویسی لینکت رو پاک میکنم. فرصتت از همین الان شروع شد
1....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد