میگویند پادشاه هند، بازی شطرنج را برای انوشیروان پادشاه ایران فرستاد و گفت که شطرنج عین زندگیست. و اگر شهرت ایرانیان به هوش و زیرکی درست باشد، باید بتوانند راز بازی شطرنج را کشف کنند. انوشیروان سه روز مهلت خواست. و بعد از اینکه از همهء دانشمندان و علمای دم و دستگاهش ناامید شد، دست به دامن وزیر بسیار زیرک و هوشمندش، بزرگمهر شد.
بزرگمهر به یک چشم بر هم زدن راز بازی را کشف کرد و در جواب به پادشاه هند، بازی تخته نرد را اختراع کرد. در ضمن، به پیوستِ یک دستگاه تختهنرد، یادداشتی فرستاد که: « این، عین زندگیست. در زندگی فرصتها برابر نیستند و تو باید با عددی که تاس بر اساس شانس و اقبال، برایت میآورد بازی کنی.» و پادشاه هند به ایرانیان آفرین میگوید و هدایای ارزشمندی به ایران میفرستد.
ما از این داستان دو تا نتیجه میگیریم:
۱- بزرگمهر درست میگفته؛ زندگی اصلا دو دو تا، چهار تا، ندارد و ما آدمها، فرصتهای برابر نداریم.
۲- اگر بین این همه آدم، بزرگمهری پیدا شده که آبرویمان را بخرد، دلیل نمیشود که ما به خودمان بگیریم و خودمان را مردمانی زیرک و هوشمند بدانیم.
به دو نکته مهم اشاره کردید . خودمون رو کشتیم که ما ایرانی ها فلانیم و بهمانیم .
سالهای پیش چند نفر یه گلی زدن به سر این مملکت الان ما داریم از قبالش افتخار در می کنیم . متاسفانه سالیان ساله که شدیم مصرف کننده .
منظورم دقیقا همین بود.
سلام من خیلی سرم شلوغ بود ببخشید که زودتر متوجه آمدنتان نشدم . مطلبتان فوق العاده بود . نمیدانستم که مخترع تخته نرد بزرگمهر است . ممنون
ممنونم.
امیدارم همیشه سرتان از آن شلوغهای خوب باشد.
too majmooe shahre ghese,ke ghadeghan shod bed az enghelan, kheili khoob mardome iran ro neshoon mide
دقیقاً.
چقدر خاطره دارم از شهر قصه.
سلام
( درس اخلاق حاج آقا هالیوود در باب هنر اروتیک ! )
( آخوند هایی که روحانی نیستند )
( ببخشید ! شما عاشقید ؟ )
( ما تبهکارتریم یا ف.ا.ح.ش.ه ها ؟؟ )
...
با کمال افتخار دعوتید !
سلام.
جالب و خواندنی بود/البته دارای نکات ظریف و قابل تامل .
ما که تخته بدل نیستیم اما شطرنج را بسیار دوست داریم مخصوصا وقتی یک مهره را آچ مز می کنیم . یا برخواست می دهیم
راستش ما هم تخته بلد نیستیم؛ اما در جوار بابای بچهها از بازی محظوظ میشویم.
سلام
البته که مسئولیت نگاه هر کس با خود اوست ! البته که مسئولیت احساسات ما با خودمان است . همونطور که شما میگید .
اما فرض کنید کسانی باشند که به خاطر سن کم یا اراده ضعیف یا هزار و یک دلیل دیگه نگاهشون درگیر این اثر اروتیک شد و نتونستند مثل من و شما خیلی راحت رهاش کنند و ازش رها بشن ! خب اونوقت چطور ؟
خالق اثر و مخاطب و نحوه تعامل اینها با همدیگر است که هنر را میسازد و به آن رنگ میدهد . اصلا تعریف هنر جدای از اینها ممکن نیست !
چطور مخاطب یک اثر اروتیک مسئول نگاهش هست ولی خالق همان اثر مسئول اثرش نیست ؟ اینها به نظرم خیلی روشنه !
ممنونم از حساسیتتون ...
ممنون که وقت گذاشتید.
منظور من این است که باید از روی این پرچین بپریم. یعنی یک درجه از تکامل فرهنگی این است که این حساسیتها را پشت سر بگذاریم. واینقدر با آن درگیر نباشیم.
این را هم بگویم که، کلاً قصد ندارم نظر شما را تغییر بدهم. چون به هر حال انتظار ندارم نظر شما با یک کامنت تغییر کند.
شاد باشید.
نمیدونم چرا یاد اون روز دفتر که یک مشتری برامون اومده بود و بنگاه شادمانی داشت افتادم ... گرفتی منظورم رو
اسم پروژهاش را بگو.[شکلکِ آی کی یو]
بابا همون روزی که طرف با همراهش اومده بود. همراهش با دمپایی بود
آها! افتاد حالا.