اگر کمی از این مسلمانیهای سُنتی داشته باشید یا حداقل در گذشته داشته بوده باشید!، (با فعل، حال کردید؟) حتماً گذرتان به سقاخانه افتادهاست. همان پنجرهء تاریک که همیشه با نور شمع روشن میشد و ملت به نردههایش دخیلهای سبز رنگ میبستند. به پنجره که نگاه میکردی هر شمع روشن نمایندهء یک آرزو بود و اگر میگذاشتند یک شمع تا آخرش بسوزد حتماً آرزوی مورد نظر محقق میشد.
هفتهء گذشته طی یک قصهء طولانی که گفتنش ضرورتی ندارد، گذرم به یک امامزادهء سقاخانهدار افتاد. این سقاخانه ویژگی بسیار بانمکی داشت که البته غیر از نمک، خواص دیگری هم داشت که برای رویش شاخ روی سر، بسیار مفید بود.
سقاخانهء مذکور تحت عنوان سقاخانهء الکترونیکی در تمام ساعاتِ بازدید از امامزاده مشغول خدمت رسانی به خلقالله بود. روش کارش هم به این صورت بود که شما یک سکهء صد ریالی و یا دویست و پنجاه ریالی (به ریال نوشتم که گرانتر به نظر بیاید.) داخل دستگاه میانداختی و بعد بلافاصله یکی از لامپهای شبیه شعله که روی استوانههایی شبیه بدنهء شمع قرار گرفته بود، روشن میشد. ناگفته نماند که سر ِ سقاخانه هم بسیار شلوغ بود چون علاوه بر امکان روشن کردن شمع، خدمات دیگری هم ارائه میکرد. و آن شامل پخش سورههای کوتاه از قرآن بود؛ که باز هم با انداختن سکه و فشار دادن کلید مربوط به هر سوره، برنامه اجرا میشد.
با همان شاخها که به سندِ چند سطر بالاتر، روی سرم سبز شدهبود، جلالخالق گویان از سقاخانهء مورد نظر عکس گرفتم که به بابای بچهها نشان دهم. و اگر بخواهم با شما صادق باشم در حفرههای پنهانِ ذهنم، به حوضخانه هم فکر کردم.
از همراهانم بگویم که ایشان هم از همان شاخها که گفتم، روی سرشان سبز شد اما نه از دیدن سقاخانه؛ بلکه از دیدن شاخهای من. یکی از همراهان گفت که: «این سقاخانه حداقل سه، چهار سال قدمت دارد!» و سپس افزود: «عکس میگیری واسه چی؟!» منهم درحالی که چادر عاریهای را روی سرم جابجا میکردم، نیشم را باز کردم و گفتم: «هیچی؛ هَویجوری.»
پاورقی:
خیلی دوست داشتم که عکسهای سقاخانه را هم اینجا میگذاشتم اما به دلیلی که خودش میتواند موضوع یک پست باشد، معذورم.
فکر کن؛ مثلاً سفرههای نذری هم دیجیتالی بشن!
سلام
من اون عکس رو دیدم و متوجه هستم شما چه دستگاهی رو میگید ...
متاسفانه با اعتقادات مردم هم همانند یک دستگاه اسباب بازی شبیه به فیل هاو اسب ها و ماشین ها و هلیکوپترهای سکه ای عمل می کنند که با یک سکه چند بار تکان می خورند تا دل بچه ها را خوش کنند ...
خیلی بانمک گفتید؛ بهش فکر نکرده بودم.
راستی :
پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
بـــله! جای دوستان خالی، یک خاله خانباجی شده بودم که در خودم سراغ نداشتماش! اما بههر حال نوستالژیِ دلانگیزی بود.
سلام.
احتمالا دستگاه ساخت چین نبود!! چون در اخبار دیدم چفیه چینی هم به بازار آماده است. ساعت اذان گو و صلوات شمار وسبیح و مورد دیگر را اخیرا دیدم
هیچ بعید نیست که چینی باشد. راستی مٌهر کنتور دار را هم دیدید؟ هر سجده که میکنید یک شماره میاندازد!
سلام نرگس جان
اگه کار ساز بشه که فرق نمی کنه دیجیتال باشه یا دستی.مهم نفس عمله و از اونجایی که ما دوست داریم همزمان با کشورهای پیشرفته جلو بریم و بهمون نگن جهان سومی از سقاخونه هامون شروع کردیم
حتماً بعد از شمع دیجیتالی نوبت سبزههای دیجیتالیست. آگهیاش را تصور کن: «قابل توجه خانمها و دختر خانومهای دم ِ بخت! جهتِ کم نیاوردن از جامعهء جهانی، سبزهء دیجیتالی هم به بازار آمد»
راستی با مهر کنتور دار نماز خوندی؟من یک بار امتحان کردم و نتیجه این شد که در نهایت اون نماز رو سه باره و با مهر معمولی خوندم.چون تمام حواسم به این بود که پیشونیمو محکم روی مهر بزنم که کنتور بندازه.چون یواشش عمل نمیکنه!!!
:-))))))))
قربون دستت ننه جون ، دفعه دیگه اومدیم ما رو هم ببر تا دخیل ببندیم بلکه این شاخ های سرمون از بین بره
vay man dar jaryane in chiza naboodam kheili khande dare1salavat one point1namaz 100point yeah
نمازش رو خیلی خوب گفتی؛ مٌردم از خنده.