حوضخانه
حوضخانه

حوضخانه

پرونده

  

 

 در طی کاوش‌های یک باستان‌شناس حرفه‌ای*، آثاری به قدمتِ عصر یخ‌بندان، کشف شده و به محل موزهء ملی انتقال پیدا کرد. این سند کشف‌شده، تحت عنوان پروندهء تحصیلی من در دبستان گـُل، شامل کارنامه‌ها و کارت بهداشتی آن روز‌هایم است. کارنامه‌ها که برایم عادی بودند؛ تقریبا به خاطر داشتم‌شان. اما کارت بهداشت‌ام، فوق‌العاده بود. 

آن‌قدر دیدن قد و وزن آن‌روز‌هایم -از کلاس اول تا پنجم- برایم هیجان انگیز بود که حد ندارد. باورم نمی‌شد؛ یعنی من این‌قدری بودم؛ مخصوصا که همیشه یکی از دغدغه‌های بزرگ‌سالی‌ام، ثابت نگه‌داشتن وزن بوده‌است.   

همیشه می‌دانستم از همکلاس‌هایم بلندقد‌ترم اما راستش نمی‌دانستم اختلاف این‌قدر زیاد است. هر چه فکر می‌کنم، به یک کلاس اولی با قد صد و بیست و هشت و وزن ۲۲ کیلو، دیگر بلند قد نمی‌گویند؛ به این آدم می‌گویند دراز. اگر با همان سرعت پیش می‌رفتم الان یک چیزی بودم در اندازه‌های زرافه. 

 

حالا، امروز: 

 

تاریخ: ۲۶/۵/۸۹  

قد: ۱۷۰ سانتی‌متر

وزن: ۶۶ کیلوگرم 

حالت عمومی: گیج    

طرز صحبت کردن: کم‌حرف   

سنجش شنوایی: هر چیزی که به نفع‌اش باشد می‌شنود.  

سنجش بینایی: وقتی با مهارت، انگشت‌ات را از سوراخ بینی‌ات بیرون می‌آوری، حواست باشد که دارد، نایژک‌هایت را هم می‌بیند؛ چه برسد به انگشت‌ات.     

  

 

پاورقی* 

یک روز مادرم زنگ زد و گفت: «پروندهء دورهء دبستان‌ات را پیدا کرده‌ام. می‌خواهی یا دور بیاندازم؟» !!! 

نظرات 5 + ارسال نظر
افشین سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:53 ب.ظ http://www.parsian-tmc.com?rgm=rashin2999

سلام
آیا شما نیز علاقه مند به کسب و کار اینترنتی هستید؟
پارسیان - مرکز تجارت و بازاریابی را با ما تجربه کنید
.جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام اینجا را کلیک کنید
با تشکر [گل]

لی سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:49 ب.ظ http://leee.us

چه جالب ... من چند وقت پیش یک کارت صد آفرین پیدا کردم
به نظرم همه چیز طبیعی به نظر می رسه تو کارت بهداشتتون ...
احتمالا خداوند می خواسته شما بسکتبالیست بشوید که خودتان نخواستید ...

چه با‌نمک؛ کارت صد‌آفرین. زمان ما کارت نمی‌دادند. فوق‌اش یک مُهر صد‌آفرین، پایین ِ نمرهء بیست می‌زدند.
البته دیگر به اندازه بسکتبال هم بلند نبودم، اما حداقل به اندازهء والیبال که بودم. ؛-)

sahar چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:56 ب.ظ

man aslan karte behdasht yadam nemiad bayad az madaram beporsam,yani alan ham hast ya digitali shode?;)

نمی‌دانم؛ شاید.

رومئو جمعه 29 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:50 ب.ظ

برو خدا رو شکر کن که مامانت ازت پرسیده که کارت رو نگاه دارم یا نه. چون حتمااگه تو دیده بودیش مثل خیلی چیز های دیگه انداخته بودیش دور ؛)

ببینم؛ شما چیزی گم کردید؟ آخ آخ! حتماً کار، کار ِ خودم است.

آزاده و آتیلا شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:53 ب.ظ

سلام.اول این که :
بابا بلاگ سکای دمت گرم.
دوم :
چطوری خاله نرگس .خوبی؟ بابای بچه ها خوبه؟
سوم :
کوتاه ـ بلند .چاق ـ لاغر. گیج یا ... خلاصه هرچی که باشی نه تنها برای من بلکه برای هر کسی که میشناست عزیز و محترمی.

مگه نه بابای بچه ها؟!!!

همه خوبیم.
شرمنده می‌کنی خاله جان. من هم دوست‌تان دارم. :-)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد