آفتاب: اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه در مجلس هشتم شورای اسلامی درگذشت.
۱- چند سال پیش در کلاسهای دانشگاه یکی از اساتید پرسید: «میدانید این آقای ططری قبل از انقلاب چهکاره بوده؟» یکی از بچهها از ته کلاس گفت: «سینی پاره میکردند استاد!» و شلیک خنده بچهها. استادِ مورد نظر در ادامه گفتند که آقای ططری قبل از انقلاب معرکهگیر بودند. و حتماً بهتر از من میدانید که معرکه گیرها علاوه بر کارهای عمومی که انجام میدادند هر کدام هنری خاص خودشان هم داشتند؛ که ایشان علاوه بر پارهکردن سینی تخصص ویژهء دیگری نیز داشتهاند و آن، بلند کردن خر (همان حیوان نجیب) با دندان بوده است... و من توصیه میکنم از هر نوع قضاوتی که بعداً از آن پشیمان بشوید، جداً پرهیز کنید.
۲- کمی قدیمیترها روزنامهء جامعه را به خاطر دارند. میگویند که یکبار جامعه در مصاحبهای به آقای ططری گیر داده که: تحصیلات شما در چه زمینهای و چه مقطعیست؟ که ایشان گفتهاند: در فلان زمینه و فلان مقطع. و باز جامعه گیر داده که: از کجا؟... و خلاصه، اگر نخواهم سرتان را درد بیاورم، واضح است که ایشان بیسواد و یا حداقل کم سواد بودهاند...
چهبدانیم؟ مگر ما چیزی دیدهایم؟
۳- یکبار گل آقا مطلبی دربارهء آقای ططری مینویسد. در کاریکاتوری که از ایشان کشیده بودند ریششان بسیار بلند بوده تا جایی که از صفحه بیرون زده بوده. و بخشی از آن مطلب این است که: «... محاسن ایشان آنقدر زیاد است که در این صفحه جا نشده ... و یکی از تخصصهای ایشان حمل و نقل دام و محصولات کشاورزیست!...» و بعد از خواندن این جمله بر ما معلوم شد که آن استاد، در خصوص حمل آن حیوانِ بینوا ـ با دندان ـ بیراه نگفته بودند.
۴- استاد ارجمندی که از بُردن نامشان معذورم، میگفتند که: روزی آقای سید خلیل عالینژاد با من تماس گرفت و گفت: «فلانی! آقای ططری نمایندهء سابق کرمانشاه در این دوره رد صلاحیت شده و میخواهیم کاغذی را در دفاع از ایشان امضا کنیم؛ تو هم بیا!» استادِ بینام ِ ما هم بلند میشود و با دوستانش به خانهء آقای ططری میروند. ایشان از کرامات آقای ططری میگویند؛ اینکه جورابشان را که از پایشان درآوردند، جوراب مثل پوتین، خُشک، روی زمین افتاد. و ای کاش میتوانستم لحن ایشان را موقع گفتن کلمهء پوتین بنویسم تا شما هم مثل من از خنده ریسه بروید. در ضمن استادِ بینام افزودند: «این آقای ططری بسیار آدم خوبیست و درست است که سواد درست و حسابی ندارد و از زنها بیزار است اما حجم انبوهی از اشعار کُردی را از بَر است. و به قدر کفایت از مسائل و تاریخ کرمانشاه اطلاعات دارد. در ضمن مردم کرمانشاه، بازگرداندن نام کرمانشاه را از باختران*، مدیون زحمات بیدریغ ِ ایشان هستند.»
بعد از شنیدن این حرفها، شخص ِ شخیص ِ خودم، حکیمانه در دلم گفتم: «به این میگویند عاقبت بهخیری.»
۵- به بابای بچهها میگویم قصهء این آقای ططری هم تمام شد. بابای بچهها می گوید: «نه؛ هنوز یک سطر از آن باقیست.» میگویم: چه طور؟! میگوید: «به خانه که برمیگشتم پیامهای تسلیت را روی دیوار یکی از این همسایهها دیدم؛ میدانستی ططری، همسایهء ما بوده؟»
این اولین باری نیست که فکر میکنم: چقدر دنیا کوچک است!
پاورقی*
دوستان بالای سی سالِ من به یاد دارند که بعد از انقلاب، نام کرمانشاه به باختران تغییر کرد. و واضح است که مردم کرمانشاه، همیشه از این موضوع ناراحت بودند. اما در تاریخ 18/1/72 با پافشاریِ آقای ططری، نمایندهء مردم کرمانشاه دوباره به نام سابق خود، بازگشت.
یک بار هم اسم ایشون به گوشم نخورده بود . خدا رحمتشون کنه ...
ممنون بابت اطلاعاتی که دادید...
ولی اسمشان از آن اسمهاییست که آدم یکبار بشنود دیگر یادش نمیرود.