حوضخانه
حوضخانه

حوضخانه

تناسخ

 

۱- روی زمین نشسته‌ام؛ چهار زانو. موهایم را از پشت گوش‌هایم، دو تا بافته‌ام. دست‌های بزرگ‌ام را روی پاهایم گذاشته‌ام. بالاتنهء چهارشانه‌ام عجیب، بزرگ و تنومند است؛ به زنان نمی‌ماند. اما در اعماق قلبم می‌دانم که زن هستم. گردنِ بلند و کشیده‌ای دارم و گردن‌بندِ بزرگی پر از دندان حیوانات و سنگ‌های محافظ را روی سینه‌ام احساس می‌کنم. چشم‌هایم را بسته‌ام و پوستِ سرخ ِ صورتم را به وزش‌ بادها سپرده‌ام. بوی علفِ تازه می‌آید. و سَر ِ پَر ِبزرگی که انتهایش لای موهایم گیر کرده، در باد می‌رقصد. جایی که روی آن نشسته‌ام تخت ِ سنگ بزرگی‌ست که طبیعت، صاف‌اش کرده و کاملاً هموار است. نمی‌دانم چند ساله‌ام اما احساس سال‌خوردگی می‌کنم؛ شاید شصت ساله؛ کمی بیشتر یا کمتر. دختر نوجوانی که کوچکترین فرزندم است با جثه‌ء ظریف‌اش، کنارم نشسته و منتظر است چشمان‌ام را باز کنم تا چیزی به من بگوید. خیلی منتظر می‌ماند؛ خسته که می‌شود، آرام نام‌ام را صدا می‌زند:«مایا!» صدای لعابدار و شیرین‌اش توی باد می‌پیچد. دیگر صدای باد را نمی‌شنوم...  

  

۲- روی تختِ‌خواب نشسته‌ام؛ مَنگ و آرام‌ام. انگار از خواب صد ساله بیدار شده‌ام. من کیستم؟ 

 

نظرات 6 + ارسال نظر
لی چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:01 ب.ظ http://leee.us

خوش به حالتون اگر خواب دیدنتون همین طوریه . مدتیه که خواب هام رو یادم نمی مونه ، اصلا چیز خاصی رو خواب نمی بینم که بخواد تو ذهنم بمونه ...
:(
یادم نمی یاد آخرین باری که یه خواب خوب دیدم که حس خوبی بهم دست داد کی بود .

من هم اصولاً خواب‌های خوب نمی‌بینم. این‌یکی از دستم در رفته. ؛-)

لی جمعه 15 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:07 ق.ظ http://leee.us

:))
آره . واژه ی جالبیه از دست در رفتن .... مثل من بعضی وقتا که کاری رو درست انجام می دم همین رو می گم ...

:-)

بی بی بهشت نچاق دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:07 ب.ظ http://http://forum.mui.ac.ir/index.php?board=29.

اینجا را بخون

فکر کنم آدرس را درست تایپ نکردید.

بهشت دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:26 ب.ظ http://nochagh.blogsky.com

نرگس جان این آدرس:http://forum.mui.ac.ir/
قسمت معاونت دانشجویی فرهنگی
بعد بزن مشاوره لینک مشاوره
بعد زیر کلمه ارتباطی کلیک کن
کی برسی به همین عنوان ها

ممنون که وقت گذاشتید.

قرتشت دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:00 ب.ظ

سلام.
داستانک زیبایی بود .نخوانده بودم قبلا.انتخاب عنوان داستانک هم جالب بود.

ممنونم.

پیانیست سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:39 ق.ظ http://baharakmv2.blogsky.com/

نمدونم چرا وقتی میخوندم موهای تنم سیخ شد. فکر کم به خاطر ابهت لحن نوشته بود. خیلی گیرا بود.
جدی میگم.

ممنون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد