حوضخانه
حوضخانه

حوضخانه

درگذشته

مرگِ آدم‌های متفاوت، احساسات متفاوتی در ما ایجاد می‌کند.  

بعضی آدم‌ها هستند که وقتی می‌میرند، آدم می‌گوید: به جهنم که مُرد. حق‌اش بود؛ مثل آدم‌کُشها و جنایت‌کارها.  بعضی آدم‌ها هم هستند که در عین حال که مرگ‌شان ما را خوشحال نمی‌کند، دلِ خوشی هم از ایشان نداریم؛ مثلاً یک نمایندهء بی‌لیاقت مجلس. در این مواقع می‌گوییم: مُرد که مُرد. گاهی هم پیش می‌آید که آدم، خبر مرگ مادر ِ دوستِ دوران کودکی پدرش را می‌شنود؛ کسی که تا به‌حال او را ندیده‌است. خوب، این‌جور مواقع آدم، احساس خاصی ندارد و می‌گوید: خدا بیامرزد. 

گاهی مورد متفاوت دیگری پیش می‌آید؛ این‌که، عزیزی می‌میرد. و این هم فقط یک حالت ندارد. بعضی وقت‌ها این عزیز کمی از آدم دور است. مثلاً پدر و یا مادر دوست صمیمی‌مان است. خوب البته خیلی غم‌انگیز است آدم برای دوستش غصه می‌خورد و می‌توانیم بگوییم که مرگ آن عزیز برای ما هم اهمیت دارد. اما آنچه مسلم است مرگ او در زندگی ما تاثیری ندارد. و وقتی به خانه بازمی‌گردیم خیلی زود فراموش‌اش می‌کنیم. شکل دیگرش هم این است که ما خودمان عزیز نزدیکی را از دست می‌دهیم که فقدان او بقیهء زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. و فقط آن روز است که احساس ِ عزیز، از دست دادگان را می‌فهمیم.  

اما گاهی هم پیش می‌آید که شخص ِ درگذشته در هیچکدام از این گروه‌ها جا نمی‌گیرد. درگذشته، کسی‌است که او را دوست داریم اما عزیز ِ نزدیکِ ما و نزدیکانِ ما نیست. کسی‌است که حتی او را از نزدیک ندیده‌ایم و چیز زیادی از او نمی‌دانیم. کسی که خبر درگذشت‌اش را مثلاً از رادیو می‌شنویم؛ اول، کمی خبر توی گوشمان می‌ماسد. فکر می کنیم و نمی‌فهمیم. عجیب، دلمان می‌گیرد و بغض‌ گلویمان را می‌بندد. کم کم که خبر را باور می‌کنیم بغض‌مان می‌ترکد و تلخی ِ گریه را آرام آرام در مذاق‌مان مزه‌مزه می‌کنیم. گریهء خاصی است؛ گلوی آدم خلاص نمی‌شود؛ نمی‌دانی برای چه گریه می‌کنی؟ نمی‌دانی حالا باید چه‌کار کنی. نه! کاری از دستِ تو برنمی‌آید. تو فقط صدای آن آدم را می‌شنیدی؛ فقط همین. و وقتی که  می‌بینی گریه، خیلی دارد به گلویت فشار می‌آورد به خودت می‌گویی: هی فلانی! همه می‌میرند؛ حتی تو. در ضمن، خیلی وقت است که دستگاه ضبط صدا اختراع شده. نگران نباش! صدایش که نَمُرده. 

 

محمد نوری درگذشت. 

  

نظرات 5 + ارسال نظر
آزاده و آتیلا یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:42 ب.ظ

آره خاله نرگس.تنها صداست که میماند...خدایش بیامرزد

مهرورز یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 04:06 ب.ظ http://www.blogfa.com

سلام.
خوشحالی از مرگ هر کسی نوعی ملال فلسفی می آورد. البته این جمله از خودم نیست اما قبولش دارم.
تا حالا به مرگ هیچ کس شادی نکرده ام. مرگ صدام هم مرا خوشحال نکرد.
به هر حال
خدا همه بندگان خود را بیامرزد.

لیلا یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:38 ب.ظ

وای باورم نمیشه خدا بیامرزدش

sahar یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:25 ب.ظ

michel jackson ro migi?lol shookhi mikonam albate bi shookhi vaghti mord ehsas kardam yek seri az javoonim raf,nemidoonam chera

درسته. چون به هر حال اون‌ها جزئی از گذشتهء ما هستن.

لی یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 09:36 ب.ظ http://leee.us

اون هم رفت . مثل تمام ما که یه روز می ریم ...
تعداد کمی از کارهاش رو گوش دادم ولی احساس می کنم وسعت زیادی داشت صداش ...

وسعت، خلوص و در عین سادگی، قدرت.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد