بابای بچهها میگوید: « دوست همکاری از من پرسید بچهء کجا هستی؟ گفتم خیابان پامنار. با تعجب نگاهم کرد و گفت: به شما نمیآید.» میگویم: میخواستی بگویی: خیلی هم به ما میآید؛ تازه، مادر بچهها هم بچهء میدان فوزیه است. ازدواج ِ اژدهازاده و مرغپرورده*. چه بشوند بچهها.
بابای بچهها، میخندد.
پاورقی*
اشاره به داستان زال و رودابه؛ وقتی سام میشنود که زال و رودابه به یکدیگر علاقمند شدهاند می گوید: اژدهازاده (رودابه که از نوادگان ضحاک بوده) و مرغ پروده ( زال که به وسیله سیمرغ پرورده شده) نمیتوانند وصلت کنند. اما اختر بینان میگویند که: از این دو فرزندی (رستم) به دنیا میآید که پشت و پناه ایران میشود.
سلام خوبی ؟ وبلاگ قشنگی داری !یه سری هم به ما بزن ...هرچی دلت می خواد تو سایت من هست ممنون ازلطفتون راستی یه موقع واسه تبادل لینک اونم با (جایزه ویژه)اگه موافق بودی به این آدرس مراجعه کن گلم http://istgah.asantabligh.com/tabdol1.phpl
بابا پامنار را دست کم نگیر! کلی از رجال این مملکت در کلیه عرصه های سیاسیِ، هنری، ورزشی و ... از اهالی مملکت پامنار هستند که حومه را آباد کردهاند.
بله؛ یکی شان را میشناسم ؛-))
با سلام