خواهر کوچکام وقتی خیلی کوچک بود، دروغهای بانمکی میگفت که همه را به خنده میانداخت... آن روزها ما در حیاط خانهمان باغچه زیبایی داشتیم با چند درخت میوه و چند بوته گل. بزرگترها خیلی به باغچه میرسیدند. و همیشه به ما یادآوری میکردند که نباید داخل باغچه راه برویم. و من نمیدانم، خواهرم چه علاقهای داشت که هر کاری را که میگفتند نکن! باید تا آخرش انجام میداد. یک روز که صدای اهالی خانه درآمد که: ای وای! چه کسی توی باغچه راه رفته؟ خواهرم با عجله دوید، دمپایی پدرم را آورد و داخل فضای فرو رفته در خاک باغچه گذاشت و گفت: ببینید! این جای دمپایی من نیست. جای دمپایی من کوچک میشود. این جای پا، بزرگ است.)) خلاصه ،بزرگترها، در حالی که سعی میکردند خندهشان را پنهان کنند دیگر به رویش نیاوردند که دروغاش را فهمیدهاند.
حالا، وقتی بچهای دروغ میگوید و فکر میکند مرا پیچانده، یاد آن روزها میافتم. تمام لحظاتی که فکر میکردیم دروغهایمان را باور کردهاند، بزرگترها میدانستند؛ اما به رویمان نمیآوردند.
آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ، ناگهان ستاره ای چشمک زد..آفتابگردان سرش را پایین انداخت
آری...گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند
سلام وعرض ادب واحترام
سلام دوست عزیز.
ممنون که سر زدید.
گویند من هم در کودکی زیاد خالی می بستم ... :)
چه کسی خالی نمی بسته؟
این اتصال از هر نقطه دنیا، موقعیت مکانی شما را به کشور آمریکا تغییر می دهد و شما در شبکه اینترنت یک کاربر آمریکایی شناخته می شوید ، شما پس از اتصال به این سرویس ، در زمان باز کردن وب سایت، درخواست شما به سرور ما ارسال شده و از این سرور دریافت می شوید و به دلیل اینکه سرور ما در کشور آمریکا واقع است ، بدون هیچ فیلترینگ می توانید از سرویس سایتهای فیلتر شده استفاده نمائید
وووات؟
شاید ربطی نداشته باشه... ولی چقدر دلم برای تعریف کردن خاطرات قدیمی اون هم سه تایی تنگ شده...رومئو و ژولیت و... (مردم از دست فونت فارسی ...)
(آن) رو جا انداختی!؟ رومئو و ژولیت و آآآآن.
به دو دلیل : ۱: اول اینکه انقدر آن ریسه که نمیشه همیشه اسمش رو آورد. ۲: برای تست کردن هوش سرشار خدادادی شما ...
:-))