X
تبلیغات
رایتل


مرد نمکی و مرد شکری دو همسایهء قدیمی، سال‌ها و در طی جدالی طولانی خانمان یکدیگر را به آتش کشیده بودند و به دلیل عدم سازگاری و پذیرش یکدیگر، هیچ جور با هم جور در نمی‌آمدند و هر یک دیگری را متجاوز می‌دانست. در این میان مرد بی‌مزه که همسایه کوچهء پشتی‌شان بود برای اینکه بی‌مزگی‌اش زیاد به چشم نیاید خودش را انداخته بود وسط دعوا و در دفاع از مرد نمکی دم‌به‌ساعت سخنرانی می‌کرد و در این میان سالی یک‌بار هم سینه‌اش را چاک می‌داد؛ چاک دادنی! و خلاصه بد جوری شده بود کاسهء داغ‌تر از آش! 


حالا تا این‌جایش زیاد مهم نیست. داستان از جایی جالب می‌شود که مرد نمکی و مرد شکری، خسته و خسارت دیده به فکر آشتی افتاده‌اند، و معلوم نیست که بعد از این، مرد بی‌مزه، می‌خواهد چه‌جور چاشنی برای بی‌مزگی‌اش دست و پا کند!